چشم‌هام رو می‌بندم و آرزو می‌کنم زورم به دشواریِ این‌روزهات برسه. که بتونم نجات‌ت بدم؛ چشم‌هام رو باز می‌کنم و "به ناتوانیِ این دست‌های سیمانی" خیره می‌شم...وقتی نمی‌تونم برات کاری بکنم چقدر مضحک و مستأصلم.
02:08 - 8 اردیبهشت 1405

11 Reactions
1077 Views