گاهاً زمانی می‌آید که انسان‌هاهست‌ونیست‌تان را درهم‌می‌ریزند .
شمارا نه آنچه هستید می‌بینند ؛و نه آنچه می‌خواهید باشید .( نه حتی چیزی میان یا شبیهِ به‌اینها که امیدوارتان کند )بیشتر آنکه در نگاهشان ، شبیهِ نیستی‌هایتان می‌شوید . _ آنچه نیستید ، نبوده‌اید وهیچ‌گاه نمی‌خواهید بشوید _
و آیا می‌شود که `چاووشی‌وچای` نباشد؟
Man Bayad Miraftam
Mohsen Chavoshi @RozMusic.com
09:32 - 12 July 2026
social
Poetry and memoirs
mental health



12 Replies

Profile picture of ‌‹ هیدارا | ‌ 𝓗𝓲𝓭𝓪𝓻𝓪 ‌›‌
- آنگاه کاش بشود که رفت و نیامد . .آنگونه که انگار نه انگار ، تویی متولد شده ، تویی آمده و چیزی شبیهِ به‌تو دارد می‌رود .( البته اگر آن‌قدر خوش‌بخت باشید که کسی متوجه نبودتان بشود )آدم‌ها خیلی‌وقت‌ها نمی‌روند که رفته‌باشند . می‌روند بلکه از خود رفته باشند . .

Profile picture of ‌‹ هیدارا | ‌ 𝓗𝓲𝓭𝓪𝓻𝓪 ‌›‌
کاش بشود آدمی دستش به نوشته‌هایش برسد .نه‌آن سردیِ سوزاننده کهدلِ‌کاغذ را به خاکستر نشانده .نه آنکه با خود می‌گویید:‹ دست‌ودلم به برداشتنش نمیرود › آری . همانی را می‌گویم که به‌خیالتانبه‌رنگ بخت‌ و ( کمی‌شاعرانه‌تر)سیاهیِ‌گیسویِ‌یارتان ، ذغال شده.

Profile picture of ‌‹ هیدارا | ‌ 𝓗𝓲𝓭𝓪𝓻𝓪 ‌›‌
و مدرکِ‌جرمی‌ست برای آنکه به‌خاکِ‌سیاه‌نشستنِ‌تان به گردن هرکسی جز خودتان بیوفتد .و خودمانیم: چقدر هم که دلمان می‌خواهدیکی بیاید اشتباهاتمان را گردن بگیرد..به جایمان هزاردفعه‌بمیرد و زنده شود و ای‌آقااا ... ماکِی‌انقدر از خود دور افتادیم؟

Profile picture of ‌‹ هیدارا | ‌ 𝓗𝓲𝓭𝓪𝓻𝓪 ‌›‌
نوشته‌هایی را می‌گویم کههیچوقت‌نوشته‌نشده . . .( تنها کاغذِ هزاربار به مشتِ‌اعصابمانله‌ولورده‌شده‌اش دور سرمان می‌گردد . )

Profile picture of ‌‹ هیدارا | ‌ 𝓗𝓲𝓭𝓪𝓻𝓪 ‌›‌
سرم‌گیج‌می‌رود از همه آنچهمی‌خواستم بگویم و نگفتم .

Profile picture of ‌سَروین؛‌
Replying to
اون قسمتِ سلامت روان که اضافه کردی انگار یه هشداره 😶‍🌫️

Profile picture of ‌‹ هیدارا | ‌ 𝓗𝓲𝓭𝓪𝓻𝓪 ‌›‌
حالت‌تهوعی‌خفقان‌آور بیخِ‌گلو و گریبانم را گرفته: از همه‌حرف‌هایی که سرِ دلم سنگینی می‌کند ._ نه‌می‌توانم قورت‌بدهم ونه‌برای بالاآوردنش ، توانی در من مانده . . _عُقِ‌عُق‌از هِق‌هِق‌های‌حقُ‌حقی‌کهنه اشکِ‌لبِ‌مشک ، که تهِ‌آن‌هم‌نشد .و نه هیچ‌چیزی که حتی ذهنمبلد باشد نامی برایش بگذارد . .

Profile picture of ‌‹ هیدارا | ‌ 𝓗𝓲𝓭𝓪𝓻𝓪 ‌›‌
آدمیزاد گاهی باید بزند دخلِ‌خودش را بیاورد.والا . یک‌بار با پشت‌دست که بزنیدرِ آن دهانِ‌نه‌چندان‌مبارکش ،احتمالا بتوانی کمی حرف بزنی .غرورِ لاکردار را چه‌کسی یادمان داد؟ خدا پدرش را صلواتی قَراء و غلیظ بفرستد .(غلیظ‌ها . از آن غلیظ‌ها کهبا خودت می‌گویی: اگر فحشم میداد راحت‌تر بودم)

Profile picture of ‌‹ هیدارا | ‌ 𝓗𝓲𝓭𝓪𝓻𝓪 ‌›‌
بیا دست‌خودمان را بگیریم و از خودمان برویم.

Profile picture of ‌Metanoia‌
Replying to
'چاووشی‌وچای+هم‌نشینیِ عصر'

Profile picture of ‌‹ هیدارا | ‌ 𝓗𝓲𝓭𝓪𝓻𝓪 ‌›‌
خلاصه‌که گاهی نگویید: ( سرتان را درد نیاورم . . )اتفاقا سرمان را درد بیاوردید . بگذارید با بودنتان ،خودش کم‌کم خوب شود .بودن را که دردی نیست .این‌دردِسرهای‌سردردآورخیلی وقت‌ها از نبودن‌ست .گاهی سرمان را درد بیاورید .

Profile picture of ‌‹ هیدارا | ‌ 𝓗𝓲𝓭𝓪𝓻𝓪 ‌›‌
آنقدر که سکوت ، دردِ‌سرمان شدپرحرفی برایمان سردردی نیاورد . .