فریاد من از فراق یار استوا فغان من از غم نگار استبی روی چو ماه آن نگارینرخسارهٔ من به خون نگار استخون جگرم ز فرقت تواز دیده روانه در کنار استدرد دل من ز حد گذشتهستجانم ز فراق بیقرار است
در این خلوتِ شب که اشکم چکیددلم غرقِ اندوه و بس مبتلاستبه یادِ شهیدانِ گلگونکفنهمانها که پروازشان تا خداستنصیبِ من از کوچِ این همرهانفقط اشک و داغ و غمی بیصداستدر این گوشهی غم صدا میزنمکه آرامشِ جانِ من کربلاست