به عنوان خبرنگار یک حقیقت رومیدونم،گاهی لحظهای که دوربین یاریکوردرخاموش میشه،ثانیهای رقم میخوره که از همه فریمهاوصداهای ضبط وثبتشده موندگارتره.اون روزباسردار تنگسیری،احتمالاًهمینطور بود.یک لبخند شهیدانه،یک دستتکانِ ساده و ..عکاسها،اساساً لحظههایی روثبت کردن که هیچکس جزخودشون اونو حس نکرده
آخرین بار که از پشت ویزور دوربینم سردار رو قاب گرفتم یادم نیست، اما یکبارش را خیلی خوب یادمه، مسافتی کوتاه را با او همقدم و همصحبت شدم، موقع سوار شدن به ماشین او را صدا زدم:"سردار میشه یک لخند بزنید، یک لبخند شهیدانه"خنده ای از عمق جان کرد، دستی تکان داد و رفت...اما ناگهان دلم فرو ریخت...
16:46 - 27 March 2026