31 August 2026
چقدر همه چیز توی ذهنم به هم ریخته‌ست‌.
@Sarvl31 August 2026
پاکت سیگار چری‌، ادکلن، ماتیک، دفترچه، ساعت، حلقه‌ی نقره‌ای‌، رسید خرید، فاکتور قهوه، زرورق شکلات، استون، کتاب‌.کیفم هم مثل ذهنم، شلوغ و بی‌ربط.
@Sarvl31 August 2026
مامان زنگ زد و شونزده دقیقه ساکت بود‌. منم همینطور مامان، منم همینطور‌.
@Sarvl31 August 2026
چراغا رو خاموش کردم، گفتم هر کی میخواد بره، بره. ولی نتونستم خودمو تنها بذارم‌.
@Sarvl31 August 2026
نیلی امروز داشت تست شیمی میزد، یادم اومد پنج سالش بود، کتابامو تحویل گرفته بودم، ازم پرسید "آجی کتاباتو‌ شیمی کردی؟"
@Sarvl31 August 2026
میخوام زنده باشم و زندگی کنم و مصیبت نبینم‌. من فقط ۱۸ سالمه‌. این روزا به همه میگم "من فقط ۱۸ سالمه" و انگار دارم تقلا میکنم که بگم تکرر بدبیاری توی این سن برام قابل تحمل نیست‌.
کاش میشد عق بزنم و بالا بیارم هر چی خاطره و آدمه، هر چند عزیز و هر چند نا عزیز‌. کاش آزاد و رها بودم‌. کاش میتونستم بگم "من شما رو دوست دارم اما خودم دارم نیست و نابود میشم"
21:23 - 31 August 2026

2 Reactions
96 Views


1 Reply

@Sarvl31 August 2026
برام گل میفرستن، کارت دعوت، خاله شیرین بهم گفت "چقدر چهره‌ت زن شده"، مامان میگه بزرگ شده لیلی، یک هفته پیش تنها رفتم مسافرتِ راه خیلی دور‌. کار میکنم، تاریخ بیهقی رو تموم کردم، اما حتی یه ذره از بزرگسالی راضی نیستم‌.