مسجد بازار و نجات خانم هاقرار بود حجت الاسلام رضوانی در مسجد بازار (آیت الله قاضی) سخنرانی کند.جمعیت زیادی از مردم جمع شده بودند که ناگهان با سر و صداهایی از سمت درب مسجد بلند شد،متوجه شدیم پلیس حمله کرده. تعداد زیادی از نیروهای شهربانی و ارتش و ساواک،با مردم درگیر شدند و بعد هم تیراندازی و گاز اشک آور... با شدت تیراندازی و حالت خفگیِ ناشی از گاز اشک آور،وضعیت مردم به هم ریخت و همه به سمت درب خروجی هجوم آوردند. درب مسجد،کوچک و کوچه هم باریک بود و گنجایش آن همه جمعیت را نداشت. کف مسجد و کوچه پر شده بود از کفش و دمپاییهایی که از مردم جا مانده بود.در حالی که با فشار جمعیت از مسجد خارج میشدیم،صدای جیغ و فریاد خانمها به گوشمان رسید؛خانمهایی که برای استماع سخنرانی در طبقهٔ بالای مسجد جمع شده بودند... حمید بلافاصله به طرف عقب چرخید و ایستاد.دستش را کشیدم و گفتم:«حمید بیا...بیا بریم!»گفت: «نه! خانمها تو مسجد گیر افتادن.» در حالی که به زحمت خودم را در مقابل فشار جمعیت کنترل میکردم،دستش را کشیدم و گفتم: «تو رو خدا برنگرد! ول کن...بیا بریم.» حمید دیگر جوابی به من نداد و با فشار جمعیت از هم جدا شدیم. فقط صدایش را میشنیدم که فریاد میزد: «کجا فرار میکنید! خانمها توی مسجدن...وایسین...» و همزمان گاهی هم بر علیه شاه شعار میداد. تعدادی دیگر از جوانها نیز با او هم صدا شدند و دیگران را دعوت به مقاومت و نجات خانمها کردند.
بالاخره تعداد زیادی از مردم برگشتند و جلوی مسجد جمع شدند. گروهی نیز در فضای ورودی کوچه،سدی درست کردند و با مأموران درگیر شدند. در این فاصله،چند نفر رفتند و خانمها را از مسجد خارج کرده و از طریق کوچه پس کوچهها از منطقه دور کردند. هرچند دو،سه نفر از جوانهایی که مانع پیشروی پلیس شده بودند،زخمی شدند و احتمالاً یک نفر هم شهید شد؛ولی تمام خانمهایی که آنجا بودند نجات یافتند.بعد از دور شدن خانمها،ما هم فرار کردیم و مانند بسیاری از مردم،با پای برهنه روانهٔ خانه شدیم.📚کتاب راه ناتمام،ص ۳۳ و ۳۴،خاطراتی از شهید حمید محمودنژاد.
15:02 - 18 June 2026