فنجون قهوه؛
فنجون قهوه؛
میراد | داریان
iriزهرا☕ Replied
@mirad20 May 2026بچهها انگشترای خوشگل طرح فنجون قهوه از همین الان قابل سفارش دادن هستن.کانال جواهرات:ble.ir/mirvdآیدی بله جهت سفارش:ble.ir/moa3diفنجون قهوه؛فنجون قهوه؛میراد | داریان
زهرا☕ Replied
@mirad11 May 2026راجع به این قسمت هیچی نمیخوام بگم. خودتون گوش بدید و بعدش اگر دوست داشتید نظراتتون رو بهم بگید. 🧃مرسی از @Rooha0 برای متن و همهٔ هماهنگیهای این اثر؛ امیدوارم دوست داشته باشید کار رو.رهایِقصهیِمن | قسمت پایانیمیراد | روحاءخب خب خب؛آمادهاید بریم سراغ قسمت دوم؟راستش تو این قسمت یکم بیشتر راجع به رها و عرفان میخونیم و متاسفانه با سنگدلی تمام این قسمت جایی تموم میشه که قراره تا قسمت بعد تو یه خماری سنگین بمونید، البته که من مقصر نیستم و بابتش باید خِرِ نویسنده @Rooha0 رو بگیرید.🌝امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید.🧃رهایِقصهیِمن | قسمت ²میراد | روحاء
@ZAHRA__8612 May 2026خیلی قشنگ و تلخ تموم شد.😔و غم امشبم رو چند برابر کرد به هر حال ممنون از هر دو تون.🖤
This post was deleted by the post author.
زهرا☕ Replied
@mirad10 May 2026خب خب خب؛آمادهاید بریم سراغ قسمت دوم؟راستش تو این قسمت یکم بیشتر راجع به رها و عرفان میخونیم و متاسفانه با سنگدلی تمام این قسمت جایی تموم میشه که قراره تا قسمت بعد تو یه خماری سنگین بمونید، البته که من مقصر نیستم و بابتش باید خِرِ نویسنده @Rooha0 رو بگیرید.🌝امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید.🧃رهایِقصهیِمن | قسمت ²میراد | روحاءشنوندهٔ قسمت اول از پادکست رهایِقصهٔمن باشید.🧃نویسنده و صدای رها: @Rooha0رهایِقصهیِمن | قسمت¹میراد | روحاء
@MATiiNaa9 May 2026اولین چیزی که ازت یادمه؟چون حالم خوب نبود یه دسته گل و کلی خوراکی برام خریده بود 🫠کوت کنید🫴🏼:اولین چیزی که ازت یادمه؟خجالت توی چشمات وقتی برای اولین بار هم رو دیدیم.
زهرا☕ Replied
This post was deleted by the post author.
زهرا☕ Replied
زهرا☕ Replied
زهرا☕ Replied
@mirad29 April 2026مترو و کالسکه | بخشِ ششم-من خیلی وقت بود با کسی حرف نزده بودم که حرفاشو جا نندازه، یا برای شنیده شدن ادا درنیاره. برای همین... نمیدونم، شاید چون ازت میخوام که هنوز چند دقیقهی دیگه بمونی. همینقدر. نه بیشتر.دستم ناخودآگاه رفت سمت لیوان. نه برای خوردن. فقط واسه اینکه یه جایی برای بیقراری پیدا ک…Show moreمترو و کالسکه | بخشِ پنجماون جمله، با همون تُن خونسردی که داشت، یهجور لرزش عجیب انداخت تو فضای کافه.نه اینکه بغض کرده باشه؛ نه. اتفاقاً خیلی صاف گفت.سرش رو آورد بالا، نگاهم کرد:-نمیدونم چرا اومدم نشستم اینجا، پیش تو.فقط... حس کردم لازم نیست تظاهر کنم.نه به قوی بودن، نه به خوشحال بودن، حتی …Show more
زهرا☕ Replied
@yasujdenaoil4929 April 2026سلام صبحتون بخیر به نظرتون امام رضا به جز حضرت معصومه و حضرت شاهچراغ خواهر و برادر دیگه ای داشتن؟؟اسمشونو بگین
@ZAHRA__8629 April 2026Replying toسیدالکریم حضرت ابراهیم بن موسی بن جعفر (ع) معروف ب امامزاده نرمی برادر تنی امام رضا( ع) و مرقد شریفش در دولت آباد اصفهان.
زهرا☕ Replied
@mirad28 April 2026مترو و کالسکه | بخشِ پنجماون جمله، با همون تُن خونسردی که داشت، یهجور لرزش عجیب انداخت تو فضای کافه.نه اینکه بغض کرده باشه؛ نه. اتفاقاً خیلی صاف گفت.سرش رو آورد بالا، نگاهم کرد:-نمیدونم چرا اومدم نشستم اینجا، پیش تو.فقط... حس کردم لازم نیست تظاهر کنم.نه به قوی بودن، نه به خوشحال بودن، حتی …Show moreمترو و کالسکه | بخشِ چهارمقبل از اینکه چیزی بگم، خودش ادامه داد:-خب راستش، فکر میکنن بچهی منه. ولی نیست. بچهی برادرمه. همون مردی که اون شب دیدیش.حالا دیگه نگاهم با تعجب قفل شده بود به چشمهاش.ادامه داد:-زنش، همسر برادرم، سه سال پیش رفت. از اون رفتنهایی که نه گریهدار بود نه قهرمانانه.یه …Show more