سخنی هست دربارهٔ زنی که سجادهاش را پهن میکند و قرآن و مفاتیحش را میگذارد گوشهاشو بعدشروع میکندمدام میرود به آشپزخانه؛ چای میگذارد، میوه تکه میکند، سقا میشود،...و اشکهایش، با زمزمهی جوشن، میچکد پای گاز، وقت چشیدن نمکِ سحری و نهار فردای بچهها