🌧 امیر وقتی از مدرسه برگشت، کیفش را گوشه اتاق انداخت و بیصدا روی تخت نشست. تصویر صبح، لحظهای رهایش نمیکرد؛ وقتی عصبانی شده بود و با صدای بلند سر مادرش فریاد زده بود. حالا دلش گرفته بود و با ...ادامه در کانال ایتا#قصهواره#عذرخواهی_از_خدا#مدرسه_آرامشhttps://eitaa.com/madreseh_ye_aramesh
eitaa.com
ایتا - 🌿 مدرسه آرامش
پیام رسان ایرانی ایتا Eitaa