بررسی قرن گذشته با شعربپرس از دلِ سالار در غبارِ قرناز آن روز که چرخ‌ها به جای دست‌هابرای نان، عرق کردند،جهان؛ بوی آهن گرفتو عشق؛ کنار خطِ مونتاژآهسته‌تر نفس کشیدتو آمدیو من میان صدای پیچ و مهره و سوتِ کارخانهفهمیدم هنوزمی‌شود در شلوغیِ فولادبرای یک نگاهدل را از نو ساخت
ادامه بررسی قرن گذشته2001: انتشار نتایج مهم ژنوم انسان / نقطه عطف امنیت جهانی2002: نوبل اقتصاد دنیل کانمن / ورود اسکناس و سکه یورو2003: اتمام رسمی پروژه ژنوم انسان / تأسیس Tesla Motors2004: Facebook2007: iPhone2008: بحران مالی جهانی / Bitcoin / LHC / رکوردشکنی‌های بولت

Show this thread

کانالی در جهان کندندتا آب؛ راهِ میان دو اقیانوس را کوتاه‌تر کند،امّا هیچ‌کسپلِ میان دلِ آدمیان را نساخت؛و کشتی‌ها رسیدند،امّا آدم‌هابه هم نرسیدند.بعد؛ جنگ آمدبا چکمه‌هایی که از نقشه‌ها بزرگ‌تر بود.
زمین؛ پر از سرباز شدو آسمان؛ پر از اسمِ مردگانیکه مادران‌شانهنوز آن‌ها را به نامِ کوچک صدا می‌کردند.تو نامه می‌نوشتیو من در حاشیه‌ هر وداعنامت را پنهان می‌کردم؛گویی اگر عشق رامیان سطرهای تاریخ پنهان کنیم،گلوله؛ کمتر حقیقت پیدا می‌کند.گفتند جهان نسبی‌ست،زمان خم می‌شود،
نور؛ از کنار جرم‌ها منحرف می‌شود؛من با دیدنِ تو؛ فهمیدمتنها چیزی که در تمام قرناز قانون‌ها نگذشتجاذبه‌ چشم‌های تو بود.انقلاب‌ها آمدند؛پرچم ها عوض شدند،سرود ها عوض شدند،میدان‌ها پُر شدند،و فقطرنجِ ناناز دوشِ مردمبه دوشِ مردمِ دیگر افتاد.
من امادر تمام تغییرِ نام‌هافقط تو رابه یک اسم خواندم: نجات.بیماری آمد،شهرها را خاموش کرد،دهان‌ها را از بوسه ترساند،و مرگ؛ مثل مهمانی بی‌دعوتاز هر در وارد شد.چه قرنی‌ست اینکه آدمیبرای نجاتِ تناز آغوشِ آدمیدور می‌ماند؟
پیمان‌ها بستندکه دیگرجهان را تکه‌تکه نکنند،سازمان‌ها ساختندکه صلح را قاب بگیرند،امّا حرصهمیشه از در پشتیواردِ اتاقِ قراردادها شد.انسولین کشف شدو مرگ؛ کمی عقب نشست؛پنی‌سیلین آمدو تب؛ لحظه‌ای دست از پیشانی بشر برداشت؛علم؛ هر بار زخم را بست،و طمع؛ هر بار جای تازه‌ای برای خنجر پیدا کرد.
پول؛ چنان بی‌آبرو شدکه نانتا ظهرقیمتِ دیگری داشت.مردم؛ اسکناس‌ها را می‌شمردندو زندگی؛ ریزش می‌کرد.آن‌جا فهمیدمثروتی که بر عدالت نایستدفقط عددی‌ستکه گرسنگی رابا صفرهای بیشتر تحقیر می‌کند.تصویر؛ صدا پیدا کرد؛و جهان؛ یاد گرفت چگونهبا صدای بلندرؤیا بفروشد.
از آن روزدروغ؛ دیگر لازم نبود آهسته حرف بزند.باز جنگ آمداین باربا کارخانه‌های کامل‌تر،با علمِ تیزتر،با مرگِ صنعتی‌تر.آدمیتا ماهِ عقل رفتو هنوزدر کوچه‌ دلشبرای برادریچراغی روشن نکرد.اتم شکافت،وجداننه.نوراز دلِ ماده بیرون کشیده شد،تاریکیاز دلِ انساننه.
17:30 - 6 June 2026
Technology
Poetry and memoirs
science