Dr. Ramm

‌Dr. Ramm‌'s header picture
D

Dr. Ramm

@DrRam
شاعر - خطاط- نوازنده
Joined اردیبهشت 1405

Pinned post

حدیث عشق گفتی تمام چشمه ها جوشیدو یکبار دگر زمزم ، میان کربلا جوشید کبود شد کوثر تا میان مسمار و دیوار همان لحظه بروی عرش ،خون خدا جوشید #بداهه

در شعر حافظ کرده ام من بس تدبر:ساقی حسین و می حسین و خم حسین استهم امتداد غدیر خم، حسین است دنبال کشتی نجات دیگر نباشید چون کشتی نجات، این مردم ،حسین است

چون نغمه محتشم به پا شد برخیز دلا وقت عزا شد

گم می شوم ز شوق در صحن و سرای تومانند قطب نما ست گنبد طلای تو

با پای خسته آمدیم بدیدار توبا قلب شکسته آمدیم بدیدار توبی شک تو خوانده ای ما را ،ای مهرباناز صحن خود سبط نبی ما را مران#امام_رضا

دنیای بعد از تو دنیای بی‌رحمی استسهم من از تو غماخر این چه سهمی است

گفتم صفا دارد عجب چای محرم دیدم شفا دار د عجب چای محرم ساقی حسین شافی حسین سقا حسین استدر روز محشر شافع عظمی حسین است

ما سیه پوش عزای تو در محّرم میشویم، یا حسین در غم تو بابی بی رقیه همدم می‌شویم یا حسینبا رَخت سیاه تو ما مُحرِم گشته ایمبا داغ تو و قصه کربلا مَحرم میشویم یا حسین

مجنون تر از مجنون شدی ای عقل دیوانه کجامنزل لیلی میروی بی شمع و پروانه کجا

چشات دو تا فنجان قهوه دارهدلم از هر چه کافه بی نیاز ه

ماجرای من ودل روز ازل با او بودقصه عشق من و قصه دو ابرو بودمن و قلبش به هم نزدیک گوییفاصله مان به نازکی یک مو بودولی افسوس که دست ایامچرخ بازیگری جادو بود تا رقیبم سر خم را بگشاد جامی از می بدست او بودفاصله بین من و او جادو شدهر گلی کند رقیبم خوشبو بود…Show more

مست حافظ خوانی شبهای یلدا میشویمتا سحر درچشم تو پنهان و پیدا میشویمهر غزل شمعی شد از بستان تو مه تفال میزند بر کف دستان تومطلع سبز غزل در چشم توست هم کلید صبح خود در دست توست بس که روشن کرده ای خانه ی من نور می پاشد امشب از کاشانه من گویند همه که ماه پایین آمده است؟

دوباره محرم شد و آسمان سیه پوش شدعطر چای عراقی آمد و بانگ نوشانوش شد بساط روضه آقا اباعبدالله بر پاستمیان قدسیان هم در عرش غوغاستو بوی نوحه فخیم محتشم می آید از گنبد آسمان بوی غم می آید انگار که کشتی نجات آمده است بهر بخشایش خلق آب حیات آمده است

چشم ها از غصه پرخون خواهد شد اگر دل بخواند بهر او از قصه های کربلاتا قیامت هم ببارد آسمان باران خونچون که دیده است او خود نینوای کربلا

بر من مفروش جام می ات را ساقیکه من از ساغر چشم او مستمتا که قامت بست او از بهر نماز من قیامت را دیدم و بر او دل بر بستماز حدیث چشم او جمله می خواران غافلندمن که از مستی او میکده را در بستممست کرده نگاهش تا ابد انگور رامن ولی با دیدنش از شط می در جستم

شعرم به گریه افتاد چون چشم ازاو گرفتی از سرخی چه خمی تو رنگ و بو گرفتی مو ی شراب داری و لب مثال ساغردیدم! چون شیخ آمد برقع به رو گرفتی از اشک شعرهایم ،دل شد مریض و پرخون ای دل خاک بر سر با خون وضو گرفتی؟ دل مست می شوی باز حتی به جام خالی زیرا که جام خالی از دست او گرفتی

چون تو هستی جان من همبال پروازم مروتا خیالات ترا از سر برون سازم مرومن که می میرم بدون زلف و بوت تا که نشنیدی ز تابوت من، آوازم مرو