Profile picture of ‌میورش‌
Replying to
شبی همراه این اندوه جانکاه مرا با شوخ چشمی گفتگو بود.نه چون من های و هوی شاعری داشت ولی شعر مجسّم چشم او بود!
Profile picture of ‌میورش‌
به هر لبخند یک «حافظ» غزل داشت به هر گفتار یک «سعدی» سخن بود.من از آن شب خموشی پیشه کردم که شعر او خدای شعر من بود!
Profile picture of ‌بیگانه‌
Replying to
تو آن شعری که من جایی نمی‌خوانم، که می‌ترسمبه جانت چشم زخم آید چو می‌گویند تحسینم!
Profile picture of ‌میورش‌
Replying to
پیش چشمت خطاست شعر قشنگ چشمت از شعر من قشنگتر است!من چه گویم که در پسند آید؟ دلم از این غروب تنگ تر است!
Profile picture of ‌بیگانه‌
Replying to
دلم تنگ است و دستم از تو کوتاه خودت را جای من امشب بغل کن...
Profile picture of ‌میورش‌
Replying to
دستم نمیرسد که در آغوش گیرمتای ماه با که دست در آغوش می کنی
Profile picture of ‌بیگانه‌
Replying to
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندماندوه بزرگی ست ، چه باشی چه نباشی...
Profile picture of ‌میورش‌
Replying to
گرچه از فاصله ماه به من دورتریولی انگار همینجا و همین دور و بریماه می تابد و انگار تويی می خندیباد می آيد و انگار تويی می گذری...
Profile picture of ‌بیگانه‌
Replying to
من همان رودم که بهر دیدنت مرداب شدماه من! بس کن ندیدن های بی اندازه را دل فرو می ریزد و تنها تماشا می کنممثل سربازی سقوط آخرین دروازه را ...
Profile picture of ‌میورش‌
Replying to
.هر چه میگویم ز وصفت در بیان تو کم است ماه تابان  و ستاره بر نشان تو کم است…روح تازه بر دمیدی بر تن بی جان ما عاشقی ، دیوانگی، در کاروان تو کم است.
Profile picture of ‌بیگانه‌
Replying to
دیوانگی کم اعترافی نیستمن عاشقم، حرفی اضافی نیستاما اگر این عشق کافی نیستیک جان بی مقدار هم دارم ...
لب بر لبم گذار كه جان آيدم به لبعمری است بر لب آمدن جانم آرزوست
00:07 - 8 July 2026

1 Reactions
31 Views


1 Reply

Profile picture of ‌بیگانه‌
Replying to
انقدر بوسيدمش تا خسته شدخسته از بوسيدن پيوسته شدخواست لب را بر شكايت بشكفدلب نهادم بر لبش تا بسته شد...