بیگانه@yegirara6dReplying to @Hunter2تو آن شعری که من جایی نمیخوانم، که میترسمبه جانت چشم زخم آید چو میگویند تحسینم!110751
میورش@Hunter25dReplying to @yegiraraپیش چشمت خطاست شعر قشنگ چشمت از شعر من قشنگتر است!من چه گویم که در پسند آید؟ دلم از این غروب تنگ تر است!110671
بیگانه@yegirara5dReplying to @Hunter2دلم تنگ است و دستم از تو کوتاه خودت را جای من امشب بغل کن...110681
میورش@Hunter25dReplying to @yegiraraدستم نمیرسد که در آغوش گیرمتای ماه با که دست در آغوش می کنی110711
بیگانه@yegirara5dReplying to @Hunter2هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندماندوه بزرگی ست ، چه باشی چه نباشی...120791
میورش@Hunter24dReplying to @yegiraraگرچه از فاصله ماه به من دورتریولی انگار همینجا و همین دور و بریماه می تابد و انگار تويی می خندیباد می آيد و انگار تويی می گذری...2103611
بیگانه@yegirara4dReplying to @Hunter2من همان رودم که بهر دیدنت مرداب شدماه من! بس کن ندیدن های بی اندازه را دل فرو می ریزد و تنها تماشا می کنممثل سربازی سقوط آخرین دروازه را ...210312
میورش@Hunter23dReplying to @yegirara.هر چه میگویم ز وصفت در بیان تو کم است ماه تابان و ستاره بر نشان تو کم است…روح تازه بر دمیدی بر تن بی جان ما عاشقی ، دیوانگی، در کاروان تو کم است.110291
بیگانه@yegirara3dReplying to @Hunter2دیوانگی کم اعترافی نیستمن عاشقم، حرفی اضافی نیستاما اگر این عشق کافی نیستیک جان بی مقدار هم دارم ...110321
میورش@Hunter23dReplying to @yegiraraلب بر لبم گذار كه جان آيدم به لبعمری است بر لب آمدن جانم آرزوست110311
بیگانه@yegirara3dReplying to @Hunter2انقدر بوسيدمش تا خسته شدخسته از بوسيدن پيوسته شدخواست لب را بر شكايت بشكفدلب نهادم بر لبش تا بسته شد...110341
بیگانه@yegirara1dReplying to @Hunter2حسرت یار تو بودن به دلم ماند که ماندآخرین خواستهام، قسمت اغیار شدی!110241