جسارت نباشه ادامش رو من بگم ؛عقل هی دم زد و گفت: از تبِ این عشق بترسقلب لرزید و چنان محو تماشایش شدقصه از دستِ من و عقلِ من افتاد برونبختِ برگشتهی من، با تو چقدر زیبا شد بی اراده دلم افتاد به دنبالِ دلتگِرهی کور که با دستِ تو آخر وا شد..
Replying toاین دو بیت رو تازه میخوام ادامه بدم و کاملش کنم.دیدم از دور نگاهت دل من غوغا شدو قیامت وسط خال لبت برپا شدساحل و موج و نگاهت نفسِ دریا شدمن غلط کردم و عاشق شده ام، اما شد!#علیرضازرگرپور
