روایت روز سوم گردخترکی پیش پدر ناز کند گره کرب و بلای همه را باز کند عالی بود خانم پتونیا عالی بود این شبه روضه را چند بار خواندم کناری زدم و اشک ریختم و در دشت صبح زود صدای خنده ی دختری را شنیدم که ظهر دیگر بعد اشک اورا نمیشناختم دیشب در برنامه حسینیه معلی مادری را دیدم گوشواره دخترش را نشان …Show more
بهتازگی آموخته بود با انگشتان کوچک و کودکانهاش عدد سه را نشان دهد؛ سه سالی را که با شوق فریاد میزد گویی میخواست جهان را از بزرگیِ عمر خویش آگاه کند.ble.ir/SedamoMishnavii/-1497635320476481348/1781776583665
