نقدی بر انیمیشن«سوپر ماریو: کهکشان»بازی در سپیده دمِ خاطرات و کودکیسوپر ماریو: کهکشان به کارگردانیِ آرون هورواث و مایکل جِلنیک، ابعادِ تازه‌ای به دریچه‌ی بازی‌سازی، بر اساسِ یک فرنچایزِ نوستالژیک، در سینما خلق کرده است. شناختِ از شخصیت‌ها در این پویانمایی وابستگی به اثرِ پیشینِ خود «برادران سوپر ماریو» را از بین بُرده و این مهم‌ترین ویژگیِ یک انیمیشنِ مؤلف است. در بسیاری از پویانمایی‌هایی که سطحِ ژانریِ آنان مخاطبِ هدفی چون کودکان است این پدیده دیده می‌شود که بافت، تکسچر و بعضاً رنگ‌های شادی که استفاده می‌کنند حاصلِ اندیشه بزرگسال هستند که خوشبختانه اثرِ مورد بحث با توجّه به یادآوریِ یک بازیِ رایانه‌ای کُهن و پرطرفدار از سه رنگِ اصلیِ: قرمز، آبی، سبز استفاده کرده. در این بین سبز جایِ زرد را گرفته و بر اساسِ روانشناسی رنگ‌های ایتن چرخه‌ی متمرکز بر خاطرات جای خود را به قراردادهای فرضی در معادلاتِ سیستمی داده. اگرچه این عمل یک فعلِ احساسی محسوب می‌شود و می‌توان آن را یک خطای انسانی دانست امّا این کامل‌ترین الگوریتم برای یک کودک انسان است که بسیار هم جایز الخطا است. مهم‌ترین تفاوت موجود در این انیمیشن وجود جذابِ شر در کنارِ خیر است. ما این جذابیت را از «تام و جری» تا «سونیک» و حتّی «هملت» می‌بینیم امّا از آنجایی که، مشخصا در اثرِ مورد بحث، این شرِّ داستان است که باعث خیرِ ناخواسته می‌شود تمامِ معماهای موجود در دلِ داستان این پویانمایی را در کِشمَکشِ میانِ شخصیت‌های فیلم، لوئیجی و ماریو، سیبل می‌کند و باعث خواهد شد شخصیتی مانند: آن حیوانی که در لوله پیدا کردند را، تماشاگرِ هدف بپذیرد.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی#نقد_فیلم #نقد_انیمیشن🎩 ‎@alirafieivardanjani
27 MB
منطق‌هایی برای نگفتنکودکِ انسانْ موجودِ فوق‌العاده عجیبی است که همواره میل به رشد دارد و این رشد را در کودک یافتن دیگران می‌بیند. در نظر بگیرید اگر بخواهید یک مسابقه‌ی پینگ پونگِ بسیار جدّی با کودکی بازی کنید حتماً او ناراحت می‌شود، از بازی کردنِ با شما خسته خواهد شد و راکت را زمین می‌اندازد. مشخصاً «سوپر ماریو: کهکشان» سطحِ گُفتمانِ یک پویانمایی را از جدّیتِ یک کارگردانِ بزرگسال کاهش داده و هدایتِ شخصیت‌ها در آن را به دستِ مخاطب سپرده. مسئله‌ی بزرگی که من با «یوز» رضا ارژنگی، دارم و دوست ندارم هیچ‌وقت هم راجع به آن صحبت کنم چرا که انیمیشن‌های پیکسار و دیزنی هم یک روزی چُنین نگاهی داشتند. منطقِ کودکان در کودکْ خواستنِ بزرگان و غلبه بر آنان است. این منطق، با رُشدِ سنّیِ انسان و نه عقلی، در بُعدِ زمان جای‌اش را به این جمله که: ای کاش کودک می‌ماندم، خواهد داد و به تدریج کودکی را در فرزندِ خود خواهد یافت و با او بازی می‌کند. در واقعِ کودکْ در ضمیرِ انسان هرگز جایگزینی ندارد بلکه در رفتارش با دیگران دائماً تجدید نظر کردن می‌کند. در نظر بگیرید شما پویانمایی‌ای را تماشا می‌کنید که در آن نیروی شر به دنبال خیر می‌دود ولی هرگز نمی‌تواند او را شکار کند. شمای بزرگسال حتماً این را درک می‌کنید که در قاعده‌ی خیر و شر، شر همواره دارای نیروی برتری نسبت به خیر است پس این پویانمایی را مسخره خواهید کرد و به کارِ دیگری مشغول خواهید شد. منطقِ یک کودک آرزو می‌کند برای یک بار هم که شده آن گرگی که به دنبالِ طاووسِ قصّه می‌افتد بتواند او را شکار کند.
این منطق را دیوید بکام برای فرزندش عملی کرد، او به عواملِ ساختِ یک پویانمایی برای ساختِ قسمتی که آن گرگ بتواند طاووس را شکار کند، مبلغی را پرداخت کرد و با فرزندش به تماشای آن قسمت نشست. دقیقاً مسئله این است که منطقِ رفتاری انسانِ بزرگسال مغلوب احساسِ نوستالژیک کودک و کودکی خود خواهد شد.
چرا باید این انیمیشن را دوست داشته باشیم؟در جهانِ کنونی که پُر شده از سلطه‌طلبی‌های هالیوودی و پیام‌هایی با زبانِ جذابِ پویانمایی به کودکانمان می‌دهند که بسیار هم خطرناک هستند، وجودِ «سوپر ماریو: کهکشان» را باید غنیمت دانست چرا که به ما یادآور می‌شود همه‌ی ما از نسلِ همان خوب‌ها و بدهایی هستیم که روی تخته‌ی سیاه نام‌مان را می‌نوشتند. رنگ‌هایی که بدونِ رعایتِ منطقِ رنگی منطق خودشان را رعایت کرده‌اند و از زرد به عنوانِ یک جادوی ستاره شکل استفاده می‌کنند، شخصیت‌هایی که هرچه بر تعدادشان افزوده شود بازهم یک بیننده می‌تواند خود را جای همگی‌شان فرض کند چرا که در یک آن هم می‌تواند خیر باشد و هم شر، مهم‌ترین ویژگی‌های یک پویانماییِ خوب هستند که می‌توان دوست داشت. واقعیت در داستانِ «سوپر ماریو: کهکشان» سینمایی است که از دلِ یک بازیِ خاطره محور بیرون آمده و این واقعیت گاهاً، بدون تأکید بر اثرِ قبلی‌اش، از جادوهایی استفاده می‌کند که فرض کردنش برای کودکان بسیار جذاب است. مثلاً تماشاگر بزرگسال دوست دارد در همان ابتدا نیروی خیر بر شر غلبه کند و آن رباتِ بزرگِ افسانه‌ای از شاهزاده‌ی عصابدستِ ستاره‌ای شکل شکست بخورد امّا یک کودک به قصّه‌ای که ناتمام مانده فکر می‌کند و این به معنای آن است که هم کودکیِ یک بزرگسال تحتِ تعلیق قرار گرفته و هم کنجکاویِ یک کودکِ انسانی.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی🎩 ‎@alirafieivardanjani
13:13 - 18 May 2026
Culture and Art
Cartoons and anime
Review

1 Reposts
1075 Views