نقدی بر فیلم «تهران کِنارت»کودتای فرهنگی در سینمای ایرانتهران کنارت فیلمی از علی بهراد اوجِ ازهم پاشیدگیِ فرهنگی در سینمای ایران بوده که علناً از تالیفاسدهای اجتماعی و قوانین موجود در یک کشورِ انقلابی و اسلامی عبور کرده و در حالِ هنجار نمایش دادن ناهنجاریهای یک عِفّت عمومی است. به تشویش در رابطهی لیلی و پاشا دقت کنید. شادمان و افشار مجموعهای از رفتارهای غربزده را به نامِ شکلگیریِ یک احساسِ عاشقانه نمایش میدهند که فقط ضرباهنگِ رقصِ لیلی آن هم وقتی از دستِ یک مو فرفریِ تینیجرمآب فرار کردهاند را نمیتوان به عنوان بخشِ بزرگی از زوایای انحرافی و اخلاقیِ موجود در این فیلم عنوان کرد. فیلم وطن را در خودِ وطن به غربیها میفروشد آنهم با فرهنگی که کاملاً ناقضِ اسلام و آدابِ ایرانی است. این فرهنگِ از روی فرهنگزدگیِ غربی به پاشا اجازه میدهد بطری همراهِ علیِ مصفا، او فقط نقشِ یک مانکنِ پُشتِ ویترینی را در فیلم داشته، که پُر از مشروبات الکلی است را بالا بکشد. واقعاً برای مجموعهی سینمای ایران متأسفم. سینمایی که میشود در آن «تهران کنارت» ساخت و کسی ککش هم نگزد. اصلاً فیلم از نظرِ آکادمیکی هم حرفی برای گفتن ندارد. دقت کنید به سکانسهایی که لیلی پُشتِ فرمان یاد مادرش میاُفتد، بُغض میکند و با حالتِ گریه میرود تا ترافیک را باز کنید بعد پاشا کسی به اسمِ «نگار» را صدا میزند. این نگار همان دخترِ لباس عروس پوشیده در اُپِنینگِ فیلم تأویل نمیشود چرا که عمومِ جامعه دوست دارد آنها را بهم رسیده و فرزندشان را ببیند. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#نقد_فیلم#تهران_کنارت#علی_شادمان#آناهیتا_افشار#سینمای_ایران🎩@alirafieivardanjani
34 MB
دیوانگیهایی که هیجان نیستنداز دیگر معایبِ بزرگِ فیلم از نظرِ قانونی و شرعی هنگامی است که لیلی خود را به عنوان دوستِ دیگری جا میزند و به یک میهمانیای با پاشا میروند که به آنجا دعوت نشدهاند. در این سکانس دو سؤالِ بزرگ را فیلم بدون پاسخ میگذارد. اول اینکه این هیجانِ لیلی برای سرِ کار گذاشتنِ دیگران بوده، میتواند پاشا هم یکی از آن دیگران باشد، و به آن میهمانی رفته؟ دوم اینکه عقبهی شخصیتهایی مانند لیلی و پاشا چه ربطی به حال و آیندشان پیدا میکنند که اکنون پاشا را کروات زده باید نشان دهیم و لیلی را یک آشپزِ ماهر که به شدت از گربه بدش میآید. هیجان میتواند در لحظه بوجود آید و در همان لحظه هم از بین رود امّا دیوانگی از نظرِ روانشناسی هیجانی است که دائماً تکرار میشود تا حدّی که اطرافیان را عاصی کند. این دیوانگی هم در مؤلفِ «تهران کنارت» دیده میشود و هم در کاراکترِ بیسر و تهی که خلق کرده. به سکانسی توجه کنید، که مثلاً میخواهند لیلی را غافلگیر کنند، او به پاشا میگوید میخوام یک چیزی بهت بگم و پاشا بازهم مانندِ آن زمانهایی که با لیلی در رستوران آشنا شده بود و عقاید را مسخره میکرد که نه فقط بخاطرِ زیبایی، بخاطرِ رفتار صالح و...، به لیلی چیزی را میگوید که من از گفتنش شرم دارم چرا که شاید خانمی این نقد را بخواند. در کتابفروشیای بودم، قبل از ورود به سالن سینما و دختری به جاست فرندش میگفت: دیگر مسئله حجاب تمام شده و کسی نمیتواند کاری به ما داشته باشد. دشمن فرهنگِ ما را هدف قرار داده. خیلی چیزهای دیگر هم در حالِ تمام شدن هستند امّا کاشکی سینمای فرهنگیِ ایران تمام نشود.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
آغوشهایی باز در جمجمهای از ذهنهای بستهاخیراً قسمتِ تازهی «بیست و یک» بهنام بهزادی، را دیدم. واقعاً فرهنگِ هنرهای آکادمیک در یک جامعهی اسلامی امروز هدف اصلیِ دشمن است. شادی مختاری علناً دستانش را باز میکرد تا به یک پسر بگوید: بغلم کن. این ربطی به اُمُل بودن منِ مُنتقد ندارد اتفاقاً باید حواسمان باشد ما داریم در کشوری فیلمنامهای را جلوی دوربین میبریم که انقلاباش یک انقلابِ فرهنگی بوده نه اقصادی یا سیاسی. کجای فرهنگِ انقلابی به مختاری اجازه میدهد اینگونه جلوی یک مرد عشوه بریزد. کجای فرهنگِ انقلابی به افشار اجازه میدهد از ذوقِ انتخابِ کفش برای دوست پسرش برقصد و طنازی کند. کجای انقلابِ فرهنگی به سینما اجازه میدهد همچنان «گزارش یک جشن» ابراهیم حاتمیکیا، بایکوت مانده باشد و بعد ما شاهدِ این خزعبلاتی باشیم که انگار کارگردانش قبلاً توی اینترنشنال کار میکرده. من نمیتوانم جلوی گوش و چشمم را بگیرم و شاهد رفتارِ زنندهای باشم که با خانمهای باحجابِ پرچم گردانِ کفِ خیابان از سوی غربزدهها میشود، حرفی زنم. من نمیتوانم کودتای فرهنگی در مملکتی را ببینم که انقلابش فرهنگی بوده و اکنون بوی آن به سختی به مشام میرسد. فاتحهی سینما که خوانده شد فاتحهی کفِ خیابان را با دستانِ این غربزدههای اینترنشنالی نخوانید.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani