جز خودم نیست کسی پشتم و همدوش خودمباز افتادهام از دست تو بر دوش خودمچند قرن است که دیدار تو ممکن نشدهستای هنوزم نفست در سر مغشوش خودمعطرت از پیرهنم رفته و عاقل نشومتا کشم عطر تو را باز به آغوش خودمتا کی آخر من و این حال نزارم بی تو!چه کنم با تو و دنیای فراموش خودم!