حالا منمُ، چشمِ تَرَمُ، بارانِ اباعبداللهدلم شکسته، ولی تکیهگاه جان، اباعبداللهکربلایی و مبتلا داریشهر عشقی برو بیا داریبر سر قدس و کعبه جا داریبا دو گنبد طلا خدا را شکربه هر نفس که رسد بوی کربلا از دورمیان سینه زند موجِ بیامان، اباعبداللهغروب و بغض و علمهای خیس در بارانتمام شهر شده روضهخوانِ آن، اباعبداللهنه اشک، اشک که دریاست بر دو گونهٔ منکه میکشد به دلِ خود مرا کشان، اباعبداللهاینکه دل بی قرار عباس استکار دل نیست کار عباس استهر که پروردگار عباس استاوست تنها خدا خدا را شکردرد ما چیست عاشقی مستیای که درمان دردها هستیاین که لطفت نکرده تا حالادرد ما را دوا خدا را شکراگرچه خستهام از راه و از غبار زماننگاه کن به منِ بینشان، اباعبداللهپناه میبرم از خویشِ خستهدل به خودتتوئی امید دلِ ناتوان، اباعبدالله#عزادار_حسینم